تبلیغات
یک دیوونه - مترسک،، کلاغ،، مزرعه!!!
یک دیوونه
دیده را فایده ان است که دلبر بیند/// ور نبیند چه بود فایده بینای را ؟

حاصل عشق مترسك به كلاغ،مرگ یك مزرعه است.

................................................................

بر سر مزرعه ی سبز فلک ، باغبانی به مترسک می گفت

: دل تو چوبین است و ندانست که زخم زبان ، دل چوب هم می شکند .


 

 آدما مترسک سر جالیز نیستن؛
که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی
پس یه کم در مورد آدما منصف باش
تا مترسک یکی دیگه نشی …

 

ادامه رو حتما بخونین ...جملات هم بهش اضافه میشه

مترسک های دنیا
به جای کلاغ ها
بذرها را فراری می دهند
بی منتِ مترسک ها
مزرعه ات را
خودت بک
ار..

scarecrow.gif

مترسک را ساختیم کلاغ ها بترسند

حالا سایبان کلاغ ها شده است

تنهایی چه ها که نمی کند..

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان... 

مرجان سرخ

مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن ،

کسی تو را در آغوش نمیگیرد ،

ایستادگی تنهایی می آورد...

در میان مزرعه های طلایی گندم

مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است

لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالی

مترسک  خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است

خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزند

فصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آید

تکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست

کودک درد گندم ها را می فهمد

مترسک را به دار می آویزد

صدای نحس کلاغها به گوش می رسد

کلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندند

اینگ خوشه های گندم با پرچم سفیدی که نماد صلح است

طلایی تر به چشم می آیند

فصل دروی  گندم ها و تکه نانی که طعم آزادی می دهد !

 

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
(جبران خلیل جبران)

302987_216563885064674_188249661229430_512565_1984330138_n[1].jpg - حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است.

شهاب آسمانی:

شبیه مترسک ها شده ام
پای رفتن ندارم
تنها پای ماندنم مانده است...

................................

عروسک
نگاهت را از من بردار
سالهاست مترسک مزرعه ام
هیچ کلاغی را عاشق نخواهم

////////////////////////////////////////////////////////////

 مرداب شماره 13

ودر جامعه ای که کلاغان و مترسکان

دست در کاسه ی هم دارند...مرگ رایجست...

////////////////////////////

کرماشان،،ساشا

به سلامتی مترسک که گفت

وقتی نمیشه رفت همین یه پا هم اضافه است

////////////////////////////////

سیاوش

به مزرعه ای می مانم كه ملخها

تمام محصولاتش را خورده اند. دیگر نگران داسها نیستم.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1391/07/10 توسط یک دیوونه
نمایش نظرات 1 تا 30