تبلیغات
یک دیوونه - خیال می کردیم همیشه همین است...
یک دیوونه
دیده را فایده ان است که دلبر بیند/// ور نبیند چه بود فایده بینای را ؟

سلام

معذرت یه مدت خیلی طولانی نبودم...

وقتی ترم اول بودم شروع کردم به نوشتن توی این وبلاگ یعنی سال 88

حالا امروز ترم آخر رو هم تموم کردم...

قبل امتحانات با بچه ها یه مراسم خداحافظی داشتیم و یه یادگاری به رسم یادبود بهمون دادن...

که متنش رو تو ادامه واستون نوشتم، قشنگه بخونینش...

خیال می کردیم همیشه همین است

آمدن٬ رفتن،

صفحه ها،نوشته ها٬

گفتن، خواندن

روزها و ترم ها...

ترم هایی که با تکرار خود روزها را از تکرار عبث رها میکردند

در آن لحظات از یاد برده بودیم که ما نیز هرکدام قاصدکی مسافریم

نمی دانستیم در پس یکی از این رفتن ها دیگر آمدن و دیدنی نیست

امروز کنار هم شادیم و فردا از خاطره های شادی امروزمان شاد...

پس اشک های خداحافظی باید به امید راهی داشته باشند

باید مسرور بود از فردایی که مملو از خاطره با هم بودن است...

و این یک با هم بودن دیگر است...

رسم دنیا بی تردید همین است امروز صادقانه با هم هستیم و فردا سفر به دنیای خاطره ها

می گوییم که انگار همین دیروز بود...

گرچه می رویم ولی یادمان نمی رود این با هم ماندن ها،

با هم نفس کشیدن ها و با هم خواندن ها در قسمتی ازسفر پر فراز زندگی

یار و یاور هم بودیم دلمان به یاد هم می تپید و آواز هم صدایی سر می دادیم

برای هم نوشتیم و به خاطر هم خواندیمو اکنون در آخرین صفحه خالی فرصتم می نویسم

که می ماند یاد این روزها در صفحه ماندگار ذهنم...

باید رفت و لحظه ها را به دیگران سپرد...

حرف های ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

و ناگهان چقدر زود دیر می شود...

خرداد92




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/03/21 توسط یک دیوونه
نمایش نظرات 1 تا 30